پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۲

منم عاشق و بیدل و مبتلا

ز عشق تو افتاده در صد بلا

کشیده ست خوان بلا عشق تو

زند عالمی را به آن خوان صلا

ز ورد تلاوت مرا بازداشت

سرود غمت در خلا و ملا

کی آید تلاوت ز دستم چو من

زدم دست در تن تلا لاتلا

فروغ رخت از پس صد حجاب

دهد دیده را نور و دل را جلا

چو راندی چنین آخرم کاشکی

نمی خواندیم سوی خویش اولا

رسانید جامی غم دل به عرض

فان شئت فاسمع و الا فلا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۴چون هوای باغ با این شکل موزون کرده‌ای
  2. شمارهٔ ۴۴۵چه سود ازآنکه کم از کبک خوشخرام نیی
  3. شمارهٔ ۴۴۶خوی خود را کرده ای چون روی و نیکو کرده ای
  4. شمارهٔ ۴۴۷انت شمس البقا و غیرک فی
  5. شمارهٔ ۴۴۸بیا بیا که صدای درای و بانگ حدی
  6. شمارهٔ ۴۴۹فداک امی یا غایة المنی و ابی
  7. شمارهٔ ۴۵۰ماییم شسته زآب می دست از همه آلودگی
  8. شمارهٔ ۴۵۱تویی آن آفتاب عالم آرای
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.