پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۱

تویی آن آفتاب عالم آرای

که داری در دل هر ذره ای جای

جمالت را عماری در عمارت

نمی گنجد سوی ویران ما آی

مپوش از ما به ما نور رخ خویش

به گل خورشید تابان را میندای

میان ما و تو ماییم پرده

کرم کن وز میان این پرده بگشای

خرد زنگ است بر آیینه عشق

بده می ساقیا وین زنگ بزدای

چو جانان جان جان توست جامی

جهان در جست و جوی او مپیمای

بزن در دامن آن جان جان دست

منه دیگر برون از خویشتن پای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۳بر اوج حسن چون خورشید فردی
  2. شمارهٔ ۴۵۴چند باشم چشم بر در، گوش بر آواز پای
  3. شمارهٔ ۴۵۵خرم آن کس که برد پی به ره هیچ کسی
  4. شمارهٔ ۴۵۶همی‌دهد خبر از گل نسیم صبحدمی
  5. شمارهٔ ۴۵۷بتابی بر همه چون ماه و از من روی برتابی
  6. شمارهٔ ۴۵۸جهانی تازه شد از فیض تو ای ابر نوروزی
  7. شمارهٔ ۴۵۹به هر که هست چو شیر و شکر درآمیزی
  8. شمارهٔ ۴۶۰عشق تو منسوخ ساخت دفتر علامگی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.