پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۹

به هر که هست چو شیر و شکر درآمیزی

مرا ببینی و از من ز دور بگریزی

هزار حیله کنم تا رسم به صحبت تو

هنوز پیش تو من نانشسته برخیزی

بکش مرا و مکن قصد دیگران تاکی

به قصد کشتن من خون دیگران ریزی

ز طره ات دلی آویخته به هر سو موی

نبود طره مشکین بدین دلاویزی

بود ز سنگ جفات استخوان من شده آرد

پس از وفات اگر خاک قالبم بیزی

ز فرق تا به قدم فتنه ای و گاه قیام

هزار فتنه به تاراج ما برانگیزی

بلای دنیی و دینند نیکوان جامی

نه طور عقل بود کز بلا نپرهیزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۱بیا ای عشق پر غوغا که در هر جا فرود آیی
  2. شمارهٔ ۴۶۲گرفت خاطرت از عاشقان شیدایی
  3. شمارهٔ ۴۶۳شب که رفتی ز برم مونس جان که شدی
  4. شمارهٔ ۴۶۴بهر خدنگ آه از بیداد دلستانی
  5. شمارهٔ ۴۶۵ای خواجه چه جویی ز شب قدر نشانی
  6. شمارهٔ ۴۶۶برگل از سبزه خط غالیه بویی داری
  7. شمارهٔ ۴۶۷در وقت گل ای بلبل فریاد بسی داری
  8. شمارهٔ ۴۶۸روشن شبی که شمع شبستان من شوی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.