پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۷

در وقت گل ای بلبل فریاد بسی داری

خوش وقت تو کز هرگل فریادرسی داری

از قافله لیلی گر واپسی ای مجنون

این بس که به گوش از وی بانگ جرسی داری

از کوی وی ای زاهد مایل سوی فردوسی

گر نغلطم از بستان رو در قفسی داری

پروانه صفت هرکس گرد سر تو گردان

لیکن تو کجا هرگز پروای کسی داری

از بهر خدا بگسل پیوند رقیب از خود

تا چند چو گل دامان در چنگ خسی داری

کردی به دل ای صوفی اسباب جهان شیرین

با دعوی طاووسی شغل مگسی داری

از مهر بتان جامی هر لحظه برآری دم

چون صبح درین معنی روشن نفسی داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۹از هیچ نشان داده دهانی که تو داری
  2. شمارهٔ ۴۷۰چون رخت بینم سر خویش از حیا پیش افکنی
  3. شمارهٔ ۴۷۱پریرم دیدی و نادیده کردی
  4. شمارهٔ ۴۷۲گویی که منم یار تو ای جان و نباشی
  5. شمارهٔ ۴۷۳دی آن چه شکل بود که از ره برآمدی
  6. شمارهٔ ۴۷۴سبزخطا و گلرخا تازه‌بهار کیستی
  7. شمارهٔ ۴۷۵زما همی گذری و به ما نمی نگری
  8. شمارهٔ ۴۷۶دل مرا ز هزار آرزو بگردانی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.