پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۹

از هیچ نشان داده دهانی که تو داری

بر موی کمر بسته میانی که تو داری

صد جامه جان چاک شود چون بخرامد

با لطف قبا سرو روانی که تو داری

شد از کشش ابروی تو قامت ما خم

کس را نرسد زور کمانی که تو داری

خط سبزی و رخ خوان جمال است و جهانی

مهمان شده سبزی و خوانی که تو داری

آنان که اسیران تو را طعنه زنانند

غافل شدگانند ز آنی که تو داری

هرکس ز جمالت شده قانع به نشانی

بیرون ز نشانهاست نشانی که تو داری

جامی به غزل کوش که در حد کمال است

برطرز حسن این سخنانی که تو داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۱پریرم دیدی و نادیده کردی
  2. شمارهٔ ۴۷۲گویی که منم یار تو ای جان و نباشی
  3. شمارهٔ ۴۷۳دی آن چه شکل بود که از ره برآمدی
  4. شمارهٔ ۴۷۴سبزخطا و گلرخا تازه‌بهار کیستی
  5. شمارهٔ ۴۷۵زما همی گذری و به ما نمی نگری
  6. شمارهٔ ۴۷۶دل مرا ز هزار آرزو بگردانی
  7. شمارهٔ ۴۷۷ای کاش من برآن سر کو خاک بودمی
  8. شمارهٔ ۴۷۸دیدمی دیدار آن دلدار رعنا کاشکی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.