پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۰

چون رخت بینم سر خویش از حیا پیش افکنی

وآتش محرومیم در سینه ریش افکنی

شهر پر غوغا شد از تو کاش چون آیی برون

دفع غوغا را نقابی بر رخ خویش افکنی

دست ده تا چینم آزارش به بوس ای جان که سنگ

برمن دیوانه از طفلان همه بیش افکنی

نیست جز خونریزی و عاشق کشی کیشی تو را

دمبدم تیر دگر برما ازان کیش افکنی

می زنی قرعه پی قتل رقیبان تا به کی

قرعه دولت به نام هر بداندیش افکنی

ریش دل گر کرد خانه چشم بر هم زن به ناز

در دلم چاک از مژه بهتر که از نیش افکنی

شاه خوبانی و درویش تو جامی دور نیست

گر به رحمت سایه‌ای بر حال درویش افکنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۲گویی که منم یار تو ای جان و نباشی
  2. شمارهٔ ۴۷۳دی آن چه شکل بود که از ره برآمدی
  3. شمارهٔ ۴۷۴سبزخطا و گلرخا تازه‌بهار کیستی
  4. شمارهٔ ۴۷۵زما همی گذری و به ما نمی نگری
  5. شمارهٔ ۴۷۶دل مرا ز هزار آرزو بگردانی
  6. شمارهٔ ۴۷۷ای کاش من برآن سر کو خاک بودمی
  7. شمارهٔ ۴۷۸دیدمی دیدار آن دلدار رعنا کاشکی
  8. شمارهٔ ۴۷۹ماییم و خاکساری و عجز وفتادگی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.