پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۷

ای کاش من برآن سر کو خاک بودمی

تا پایمال آن بت چالاک بودمی

تا باد بردیم به سر کوی دوست کاش

مردم نبودمی خس و خاشاک بودمی

پاک است یار و دامن پاکش گرفتمی

ز آلایش وجود خود ار پاک بودمی

روز شکارگر شدیم بخت سازگار

من نیز سر درآن خم فتراک بودمی

گر اشک دامنم نگرفتی ز ضعف تن

همراه آه رفته بر افلاک بودمی

بایستیم به دست ازان زلف رشته ای

تا من رفوگر جگر چاک بودمی

گر جرعه ای ز ساغر جامی نخوردمی

کی رند و دردخواره و بیباک بودمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۹ماییم و خاکساری و عجز وفتادگی
  2. شمارهٔ ۴۸۰هیچ ازین مبتلا نمی پرسی
  3. شمارهٔ ۴۸۱سوی بیمار خود ای جان جهان دیر آیی
  4. شمارهٔ ۴۸۲مشک تر بر برگ گل سودی بلای جان شدی
  5. شمارهٔ ۴۸۳چو گرد ماه خط مشکبو بگردانی
  6. شمارهٔ ۴۸۴در کمندت به گرفتاری من نیست کسی
  7. شمارهٔ ۴۸۵بپوش خط بناگوش نازنین کسی
  8. شمارهٔ ۴۸۶بیمار تو شدم به عیادت نیامدی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.