پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۱

سوی بیمار خود ای جان جهان دیر آیی

خواهی از غم بکشی زودش ازان دیر آیی

عمر بس زود رود جان چو رود دیرآید

چند چون عمر روی زود و چو جان دیر آیی

هست در زاویه سینه خیال تو مقیم

گرچه در دیده خونابه فشان دیر آیی

مرکز دایره حسنی و خوبان جهان

چشم بر راه تو لیکن به میان دیرآیی

آمدی زود ولی کام دلم دیر دهی

زودرس میوه ای اما به دهان دیرآیی

زود رفتی که نهان آیم ازان می ترسم

کآشکارا بروی زود و نهان دیرآیی

جامی از چنگ رسد زمزمه عشق چرا

گر نیی سنگ به فریاد و فغان دیرآیی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۳چو گرد ماه خط مشکبو بگردانی
  2. شمارهٔ ۴۸۴در کمندت به گرفتاری من نیست کسی
  3. شمارهٔ ۴۸۵بپوش خط بناگوش نازنین کسی
  4. شمارهٔ ۴۸۶بیمار تو شدم به عیادت نیامدی
  5. شمارهٔ ۴۸۷نه بشر خوانمت ای دوست نه حور و نه پری
  6. شمارهٔ ۴۸۸ای ز غمهای تو با مردن برابر زندگی
  7. شمارهٔ ۴۸۹ای که به شیرین سخنی نرخ شکر می شکنی
  8. شمارهٔ ۴۹۰ای سپهر از هجر یارم سوختی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.