پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۷

نه بشر خوانمت ای دوست نه حور و نه پری

این همه بر تو حجاب است تو چیز دگری

نور پاکی و فسانه ست حدیث گل و آب

لطف محضی و بهانه ست لباس بشری

جلوه حسن تو از شکل مبراست ولی

می توانی که به هر شکل کنی جلوه گری

هیچ صورت نتواند که کند بند تو را

در صور ظاهری اما نه اسیر صوری

جان همی دانمت آن دم که نهان می آیی

عمر می خوانمت آنجا که روان می گذری

حد اندیشه نباشد صفت خوبی تو

هرچه اندیشه کند خاطر ازان خوبتری

در مرایای صور ناظر منظور تویی

وحدت ذات تو از وهم دویی هست بری

می کنی جلوه نخست از رخ خوبان جهان

آنگه از دیده عشاق درآن می نگری

گر نه از دیده عشاق تو باشی ناظر

کیست جامی که کند دعوی صاحبنظری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۹ای که به شیرین سخنی نرخ شکر می شکنی
  2. شمارهٔ ۴۹۰ای سپهر از هجر یارم سوختی
  3. شمارهٔ ۴۹۱دو ساعد تو که آیین هر دو هست یکی
  4. شمارهٔ ۴۹۲ای از دو جام لعلت ما را تمام نیمی
  5. شمارهٔ ۴۹۳دی جعد عنبر افشان برماه بسته بودی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.