پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۳

دی جعد عنبر افشان برماه بسته بودی

خورشید چاشتگه را رونق شکسته بودی

خوش آنکه با خیالت شب چشم بسته بودم

چون چشم باز کردم پیشم نشسته بودی

حاسد ز بخت وارون گرچه نشست در خون

چون اختر سعادت بر من خجسته بودی

نگسستم از تو هرگز امید گرچه عمری

پیوند آشنایی از من گسسته بودی

جانم به غمزه خستی لیکن ز لطف پرسش

راحت رسان چو مرهم بر جان خسته بودی

گیسو کشان رسیدی چون مشکبو غزالی

کز دست صید پیشه با دام جسته بودی

جامی کنون که رستی از خود به عشق و مستی

می خواه عذر عمری کز خود نرسته بودی

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.