پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۵

زما همی گذری و به ما نمی نگری

چه جرم رفت و جنایت چرا نمی نگری

ز جور آنکه قفا سوی ما کنی و روی

همی کنیم فغان وز قفا نمی نگری

هزار سوخته دل از پی تو وای کنان

چه شوخ چشم نگاری که وا نمی نگری

چه کافری تو که هیچ از خدا نمی ترسی

به هیچ بنده برای خدا نمی نگری

خوش است از نظر لطف شاه حال گدا

تو شاه حسنی و حال گدا نمی نگری

هزار جا سر راهت گرفته هرکس و تو

ز ناز سوی کسان هیچ جا نمی نگری

به پیش پای تو جامی همی نهد سر خویش

ولی چه سود چو تو پیش پا نمی نگری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۷ای کاش من برآن سر کو خاک بودمی
  2. شمارهٔ ۴۷۸دیدمی دیدار آن دلدار رعنا کاشکی
  3. شمارهٔ ۴۷۹ماییم و خاکساری و عجز وفتادگی
  4. شمارهٔ ۴۸۰هیچ ازین مبتلا نمی پرسی
  5. شمارهٔ ۴۸۱سوی بیمار خود ای جان جهان دیر آیی
  6. شمارهٔ ۴۸۲مشک تر بر برگ گل سودی بلای جان شدی
  7. شمارهٔ ۴۸۳چو گرد ماه خط مشکبو بگردانی
  8. شمارهٔ ۴۸۴در کمندت به گرفتاری من نیست کسی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.