پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۸

روشن شبی که شمع شبستان من شوی

ظلمت زدای کلبه احزان من شوی

جان ریختم به پای تو از چاک سینه کاش

پا در حریم سینه نهی جان من شوی

پاکان نیند درخور تو سینه ها کباب

من چون پزم خیال که مهمان من شوی

با باد همنفس نکنم سویت آه را

ترسم چو زلف خویش پریشان من شوی

حیرانیم خموش کند ورنه پیش تو

چندان کشم نفیر که حیران من شوی

چون طوطیان به شکر تو شکر شکن شوم

گر زان دهان و لب شکرستان من شوی

جامی نیم به ملک سخن خسروم خوش آن

کز خط خوب خواجه دیوان من شوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۰چون رخت بینم سر خویش از حیا پیش افکنی
  2. شمارهٔ ۴۷۱پریرم دیدی و نادیده کردی
  3. شمارهٔ ۴۷۲گویی که منم یار تو ای جان و نباشی
  4. شمارهٔ ۴۷۳دی آن چه شکل بود که از ره برآمدی
  5. شمارهٔ ۴۷۴سبزخطا و گلرخا تازه‌بهار کیستی
  6. شمارهٔ ۴۷۵زما همی گذری و به ما نمی نگری
  7. شمارهٔ ۴۷۶دل مرا ز هزار آرزو بگردانی
  8. شمارهٔ ۴۷۷ای کاش من برآن سر کو خاک بودمی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.