پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۴

بهر خدنگ آه از بیداد دلستانی

باشد به پهلوی دل هر استخوان کمانی

از ناله دمادم فرسوده شد زبانم

می بایدم ز آهن همچون جرس زبانی

عمری به پیش تیرش بودی تنم نشانه

اینک به سینه هرجا از زخم او نشانی

از تاج سربلندان شد عالی آستانش

زین آستان نباشد عالیتر آستانی

آهی که دور ازان مه خوردم فرو به سینه

بهر خراش جانم شد آتشین سنانی

باشد بهار خرم آن رخ ز سبزه خط

یارب مباد هرگز آسیبش از خزانی

از ضعف و عجز و پیری جامی ز پا فتادی

ای وای اگر نگیرد دست تو نوجوانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۶برگل از سبزه خط غالیه بویی داری
  2. شمارهٔ ۴۶۷در وقت گل ای بلبل فریاد بسی داری
  3. شمارهٔ ۴۶۸روشن شبی که شمع شبستان من شوی
  4. شمارهٔ ۴۶۹از هیچ نشان داده دهانی که تو داری
  5. شمارهٔ ۴۷۰چون رخت بینم سر خویش از حیا پیش افکنی
  6. شمارهٔ ۴۷۱پریرم دیدی و نادیده کردی
  7. شمارهٔ ۴۷۲گویی که منم یار تو ای جان و نباشی
  8. شمارهٔ ۴۷۳دی آن چه شکل بود که از ره برآمدی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.