پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۳

شب که رفتی ز برم مونس جان که شدی

مردم دیده خونابه فشان که شدی

بهر مهمانی تو مائده عیش که ساخت

وز لب و خط نمک و سبزی خوان که شدی

همچو گل خنده زنان رفتی و چون سرو روان

گل خندان که و سرو روان که شدی

سود چشمی و زیان دل و دین بهر خدای

چون برفتی ز برم سود و زیان که شدی

من شدم پی سپر هجر ز بس پیری و ضعف

تو به آن تازه رخی بخت جوان که شدی

راز من فاش شد امروز ز بس گریه و آه

تا تو شب محرم اسرار نهان که شدی

هیچ برگفته جامی ننهی گوش رضا

یا رب اینسان ز سماع سخنان که شدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۵ای خواجه چه جویی ز شب قدر نشانی
  2. شمارهٔ ۴۶۶برگل از سبزه خط غالیه بویی داری
  3. شمارهٔ ۴۶۷در وقت گل ای بلبل فریاد بسی داری
  4. شمارهٔ ۴۶۸روشن شبی که شمع شبستان من شوی
  5. شمارهٔ ۴۶۹از هیچ نشان داده دهانی که تو داری
  6. شمارهٔ ۴۷۰چون رخت بینم سر خویش از حیا پیش افکنی
  7. شمارهٔ ۴۷۱پریرم دیدی و نادیده کردی
  8. شمارهٔ ۴۷۲گویی که منم یار تو ای جان و نباشی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.