پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۲

گرفت خاطرت از عاشقان شیدایی

که زود می روی ای جان و دیر می آیی

زمان وصل بسی کوته است و هجر دراز

دگر نماند درین محنتم شکیبایی

برون فتاد دلم بی رخت ز پرده صبر

روا مدار که کارم کشد به رسوایی

مرا چه طاقت روی تو دیدن از نزدیک

بس اینکه گوشه برقع ز دور بنمایی

به آستان توام همچو در ستاده به پای

به گوش حلقه خدمت به هر چه فرمایی

مکن به نکته شیرین چو طوطیم تحسین

که من ز لعل لبت دارم این شکر خایی

به کوی زاهدی آسودگی مجو جامی

قدم برون نه ازین کوی تا بیاسایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۴بهر خدنگ آه از بیداد دلستانی
  2. شمارهٔ ۴۶۵ای خواجه چه جویی ز شب قدر نشانی
  3. شمارهٔ ۴۶۶برگل از سبزه خط غالیه بویی داری
  4. شمارهٔ ۴۶۷در وقت گل ای بلبل فریاد بسی داری
  5. شمارهٔ ۴۶۸روشن شبی که شمع شبستان من شوی
  6. شمارهٔ ۴۶۹از هیچ نشان داده دهانی که تو داری
  7. شمارهٔ ۴۷۰چون رخت بینم سر خویش از حیا پیش افکنی
  8. شمارهٔ ۴۷۱پریرم دیدی و نادیده کردی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.