پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۵

ای خواجه چه جویی ز شب قدر نشانی

هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی

روشن به تو گویم که شب قدر کدام است

گر زانکه تو ادراک شب قدر توانی

آنست شب قدر که بر جان محمد

قرآن عظیم آمده و سبع مثانی

آنست شب قدر که از نور جمالش

وارست کلیم از شب تاریک و شبانی

آنست شب قدر که بر طلعت ماهی

تا مطلع فجرش به تماشا گذرانی

ماهی که بود غایت حاجات و مقاصد

ماهی که بود قبله آمال و امانی

جامی چو به این شب برسی از پی عمری

زنهار سلام من بیدل برسانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۷در وقت گل ای بلبل فریاد بسی داری
  2. شمارهٔ ۴۶۸روشن شبی که شمع شبستان من شوی
  3. شمارهٔ ۴۶۹از هیچ نشان داده دهانی که تو داری
  4. شمارهٔ ۴۷۰چون رخت بینم سر خویش از حیا پیش افکنی
  5. شمارهٔ ۴۷۱پریرم دیدی و نادیده کردی
  6. شمارهٔ ۴۷۲گویی که منم یار تو ای جان و نباشی
  7. شمارهٔ ۴۷۳دی آن چه شکل بود که از ره برآمدی
  8. شمارهٔ ۴۷۴سبزخطا و گلرخا تازه‌بهار کیستی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.