پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۰

عشق تو منسوخ ساخت دفتر علامگی

بر ورق ما نوشت حرف سیه نامگی

خلعت شه باد چست بر قد خاصان که هست

جامه درویش بس خلعت بی جامگی

در ره خودکامه ای خاک شدیم و هنوز

از سر او کم نشد نخوت خودکامگی

بس که کنند ازدحام بهر تماشا عوام

مجلس واعظ گرفت صورت هنگامگی

محرم راز تو نیست کس به جهان زان شوند

خاصگیانت نهان در حجب عامگی

نفس که شد مطمئن در کنف عشق تو

رست ز امارگی ماند ز لوامگی

جامی و نظم بلند کز پی ثبتش کند

وجه قمر صفحگی تیر فلک خامگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۲گرفت خاطرت از عاشقان شیدایی
  2. شمارهٔ ۴۶۳شب که رفتی ز برم مونس جان که شدی
  3. شمارهٔ ۴۶۴بهر خدنگ آه از بیداد دلستانی
  4. شمارهٔ ۴۶۵ای خواجه چه جویی ز شب قدر نشانی
  5. شمارهٔ ۴۶۶برگل از سبزه خط غالیه بویی داری
  6. شمارهٔ ۴۶۷در وقت گل ای بلبل فریاد بسی داری
  7. شمارهٔ ۴۶۸روشن شبی که شمع شبستان من شوی
  8. شمارهٔ ۴۶۹از هیچ نشان داده دهانی که تو داری
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.