پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۳

بر اوج حسن چون خورشید فردی

ولی هرگز به گرد ما نگردی

ازانم چون شفق در خون که بی تو

نهاده ست آفتابم رو به زردی

شود طی بر دعاهای تو یکسر

اگر طومار عمرم در نوردی

ز خوان عشق تو جز غم نخوردم

غم غمخوارگان هرگز نخوردی

ز سر تا پا همه دردم ز هجران

بیا جانا که تو درمان دردی

به مردی بار غمهایت کشیدم

نکردی هرگزم تحسین که مردی

پشیمان گشتن از آزار جامی

چه سود اکنون که کردی آنچه کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۵خرم آن کس که برد پی به ره هیچ کسی
  2. شمارهٔ ۴۵۶همی‌دهد خبر از گل نسیم صبحدمی
  3. شمارهٔ ۴۵۷بتابی بر همه چون ماه و از من روی برتابی
  4. شمارهٔ ۴۵۸جهانی تازه شد از فیض تو ای ابر نوروزی
  5. شمارهٔ ۴۵۹به هر که هست چو شیر و شکر درآمیزی
  6. شمارهٔ ۴۶۰عشق تو منسوخ ساخت دفتر علامگی
  7. شمارهٔ ۴۶۱بیا ای عشق پر غوغا که در هر جا فرود آیی
  8. شمارهٔ ۴۶۲گرفت خاطرت از عاشقان شیدایی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.