پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۴

چند باشم چشم بر در، گوش بر آواز پای

روزی از راه ترحم بر من بیدل درآی

گرچه برجا مانده ام در کنج هجر از ضعف تن

چون رسد آواز پایت برجهم بیخود ز جای

تا تو نگشادی در غمخانه ام نگشاد بخت

یک در راحت به روی من درین محنت سرای

هیچ مأوا را نباشد بی قدومت رونقی

وای مأوایی که از وی پای گیری باز وای

دولتی باشد که آیی از درم بگشادی روی

رغم حاسد را به رویم این در دولت گشای

لطفی از سر تا به پا گاهی به تشریف قدوم

با غریبان دیار خویش لطفی می نمای

تا قدم در کلبه جامی نهادی روز و شب

چشم خود را زآستان خویش باشد سرمه سای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۶همی‌دهد خبر از گل نسیم صبحدمی
  2. شمارهٔ ۴۵۷بتابی بر همه چون ماه و از من روی برتابی
  3. شمارهٔ ۴۵۸جهانی تازه شد از فیض تو ای ابر نوروزی
  4. شمارهٔ ۴۵۹به هر که هست چو شیر و شکر درآمیزی
  5. شمارهٔ ۴۶۰عشق تو منسوخ ساخت دفتر علامگی
  6. شمارهٔ ۴۶۱بیا ای عشق پر غوغا که در هر جا فرود آیی
  7. شمارهٔ ۴۶۲گرفت خاطرت از عاشقان شیدایی
  8. شمارهٔ ۴۶۳شب که رفتی ز برم مونس جان که شدی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.