پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۷

بتابی بر همه چون ماه و از من روی برتابی

به هر کس شکر و شیری و با من آتش و آبی

کشی هر کج نهادی را کمان آسا به سوی خود

مرا دور افکنی از پیش رو چون تیر برتابی

شب از محراب ابرویت چو مانم باز بر یادش

کنم بر سینه از ناخن هزاران شکل محرابی

کنم شرح گرفتاری خود با تو ولی مشکل

که ناگشته اسیر چون خودی این نکته دریابی

مکن خاکسترم دور از درت بگذار تا باشد

به شبها زیر پهلوی سگانت فرش سنجابی

نشاند جوش خون عناب و عناب لبت خونم

به جوش آورد و اینک اشک من زان گشته عنابی

چو زد راه دلت نامهربانی دل بنه جامی

به مهجوری و رنجوری و بی خوردی و بی خوابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۹به هر که هست چو شیر و شکر درآمیزی
  2. شمارهٔ ۴۶۰عشق تو منسوخ ساخت دفتر علامگی
  3. شمارهٔ ۴۶۱بیا ای عشق پر غوغا که در هر جا فرود آیی
  4. شمارهٔ ۴۶۲گرفت خاطرت از عاشقان شیدایی
  5. شمارهٔ ۴۶۳شب که رفتی ز برم مونس جان که شدی
  6. شمارهٔ ۴۶۴بهر خدنگ آه از بیداد دلستانی
  7. شمارهٔ ۴۶۵ای خواجه چه جویی ز شب قدر نشانی
  8. شمارهٔ ۴۶۶برگل از سبزه خط غالیه بویی داری
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.