پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۲

آمدی و آتشم به خانه زدی

نلت ماکان منتهی آمدی

دستگیر مریض کیست طبیب

یا طبیب القلوب خذ بیدی

بی رخت زندگی نمی خواهم

لیت روحی یزول عن جسدی

لامع است از جمال طلعت تو

لمعات تجلی احدی

هرچه آمد ز تو همه نیک است

لیکن از ما گرفت رنگ بدی

هنر عاشقانست ترک خرد

عیب ایشان مکن به بی خردی

هرچه مقبول توست ای زاهد

همه رداست پیش عشق و ردی

کی بری پی به سر وحدت عشق

چون ز سبحه مقید عددی

مایه دولت ابد عشق است

جامی و کسب دولت ابدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۴چند باشم چشم بر در، گوش بر آواز پای
  2. شمارهٔ ۴۵۵خرم آن کس که برد پی به ره هیچ کسی
  3. شمارهٔ ۴۵۶همی‌دهد خبر از گل نسیم صبحدمی
  4. شمارهٔ ۴۵۷بتابی بر همه چون ماه و از من روی برتابی
  5. شمارهٔ ۴۵۸جهانی تازه شد از فیض تو ای ابر نوروزی
  6. شمارهٔ ۴۵۹به هر که هست چو شیر و شکر درآمیزی
  7. شمارهٔ ۴۶۰عشق تو منسوخ ساخت دفتر علامگی
  8. شمارهٔ ۴۶۱بیا ای عشق پر غوغا که در هر جا فرود آیی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.