پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۰

ماییم شسته زآب می دست از همه آلودگی

سوده سری در پای خم وز درد سر آسودگی

وقتی به عشق نیکوان بودم ز بودخویش گم

و اکنون به خود درمانده ام خوش وقت آن گم بودگی

تا سر به بالینم ز تو بر بستر بی بستری

در خون غنوده هر شبی چشمم ز شب نغنودگی

خون جگر پالوده ام از شعر مژگان عمرها

با من دلت صافی نشد با این همه پالودگی

با خودفروشانم مکن، همسر که من خاص توام

دارد تفاوت در بها بازاری از فرمودگی

دل ساده از نقش طرب پا سوده در راه طلب

با دولت دردت خوشم زین سادگی و سودگی

جامی نشد در عاشقی ز اشک دروغین سرخ رو

کامل عیاری کی رسد مس را ز روی اندودگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۲آمدی و آتشم به خانه زدی
  2. شمارهٔ ۴۵۳بر اوج حسن چون خورشید فردی
  3. شمارهٔ ۴۵۴چند باشم چشم بر در، گوش بر آواز پای
  4. شمارهٔ ۴۵۵خرم آن کس که برد پی به ره هیچ کسی
  5. شمارهٔ ۴۵۶همی‌دهد خبر از گل نسیم صبحدمی
  6. شمارهٔ ۴۵۷بتابی بر همه چون ماه و از من روی برتابی
  7. شمارهٔ ۴۵۸جهانی تازه شد از فیض تو ای ابر نوروزی
  8. شمارهٔ ۴۵۹به هر که هست چو شیر و شکر درآمیزی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.