پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۹

فداک امی یا غایة المنی و ابی

بسوخت جان من از جان من چه می طلبی

اگر خموش کنم گوییم که بی خبری

وگر خروش کنم رانیم که بی ادبی

جهان صحیفه حسن و جمال لم یزلیست

وز آن صحیفه به وجه حسن تو منتخبی

چگونه از تو نمانم عجب که می بینم

به زیر هر خم زلفت هزار بوالعجبی

تو ابر جودی و من کشت تشنه لب بی تو

بیا بیا که کنم با تو شرح تشنه لبی

ز هجر روی تو روزم تمام نیم شب است

حذر کن از اثر ناله های نیم شبی

عرب نژاد بود یار و می کند جامی

به فارسی غزل اوصاف حسن آن عربی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۱تویی آن آفتاب عالم آرای
  2. شمارهٔ ۴۵۲آمدی و آتشم به خانه زدی
  3. شمارهٔ ۴۵۳بر اوج حسن چون خورشید فردی
  4. شمارهٔ ۴۵۴چند باشم چشم بر در، گوش بر آواز پای
  5. شمارهٔ ۴۵۵خرم آن کس که برد پی به ره هیچ کسی
  6. شمارهٔ ۴۵۶همی‌دهد خبر از گل نسیم صبحدمی
  7. شمارهٔ ۴۵۷بتابی بر همه چون ماه و از من روی برتابی
  8. شمارهٔ ۴۵۸جهانی تازه شد از فیض تو ای ابر نوروزی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.