پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۱

ای به بالا بلای جان همه

کوته از وصف تو زبان همه

آسمان است قبله حاجات

آستان تو آسمان همه

چون تو نازک میان بسی دیدم

تو دلم بردی از میان همه

بود شهر از شکرفروشان پر

بست لعل لبت دکان همه

هر کست بی وفا گمان می برد

شد یقین عاقبت گمان همه

چون فتیله چراغ داغ توراست

شعله زن مغز استخوان همه

از کهن عاشقان مگو جامی

کرده ای نسخ داستان همه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۳تا چو قدح با دل پر خون نیی
  2. شمارهٔ ۴۴۴چون هوای باغ با این شکل موزون کرده‌ای
  3. شمارهٔ ۴۴۵چه سود ازآنکه کم از کبک خوشخرام نیی
  4. شمارهٔ ۴۴۶خوی خود را کرده ای چون روی و نیکو کرده ای
  5. شمارهٔ ۴۴۷انت شمس البقا و غیرک فی
  6. شمارهٔ ۴۴۸بیا بیا که صدای درای و بانگ حدی
  7. شمارهٔ ۴۴۹فداک امی یا غایة المنی و ابی
  8. شمارهٔ ۴۵۰ماییم شسته زآب می دست از همه آلودگی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.