پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۵

چه سود ازآنکه کم از کبک خوشخرام نیی

که جز به جانب اغیار تیزگام نیی

به حسن ماه تمامی ندانمت ز چه روی

چو ماه نوبه من کم ز کم تمام نیی

به هم مقامی عشاق می کنی آهنگ

چه موجب است که با من درین مقام نیی

منم غلام تو ای پادشاه کشور حسن

چه شد که ملتفت حال این غلام نیی

سزد چو آهوی وحشی که رو نهم در دشت

چنین که با من از خود رمیده رام نیی

مرا چه چشم علیک از لب گهربارت

چو تو ز سنگدلی گوش بر سلام نیی

ز جام می کنی اعراض جامیا گویی

ز سلک جمع مریدان پیر جام نیی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۷انت شمس البقا و غیرک فی
  2. شمارهٔ ۴۴۸بیا بیا که صدای درای و بانگ حدی
  3. شمارهٔ ۴۴۹فداک امی یا غایة المنی و ابی
  4. شمارهٔ ۴۵۰ماییم شسته زآب می دست از همه آلودگی
  5. شمارهٔ ۴۵۱تویی آن آفتاب عالم آرای
  6. شمارهٔ ۴۵۲آمدی و آتشم به خانه زدی
  7. شمارهٔ ۴۵۳بر اوج حسن چون خورشید فردی
  8. شمارهٔ ۴۵۴چند باشم چشم بر در، گوش بر آواز پای
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.