پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۴

چون هوای باغ با این شکل موزون کرده‌ای

از لب خندان درون غنچه را خون کرده‌ای

بر لب جو نیست این گل بل کز اندام چو گل

پیرهن را بر کنار جوی بیرون کرده‌ای

نیست هم در آب عکس گل که بهر شست و شوی

جا درون آب با اندام گلگون کرده‌ای

بود پابرجا به سان کوه صبرم لیک تو

کوه را از پایمال هجر هامون کرده‌ای

هرچه خوبان را بود یکسر تو تنها داری آن

وز همه بر سر معنبر کاکل افزون کرده‌ای

دل ز دور خط تو بیرون نمی‌یارد شدن

می‌ندانم زیر لب بازش چه افسون کرده‌ای

می‌دمد بوی جنون عشق جامی زین غزل

گویی استمداد فیض از روح مجنون کرده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۶خوی خود را کرده ای چون روی و نیکو کرده ای
  2. شمارهٔ ۴۴۷انت شمس البقا و غیرک فی
  3. شمارهٔ ۴۴۸بیا بیا که صدای درای و بانگ حدی
  4. شمارهٔ ۴۴۹فداک امی یا غایة المنی و ابی
  5. شمارهٔ ۴۵۰ماییم شسته زآب می دست از همه آلودگی
  6. شمارهٔ ۴۵۱تویی آن آفتاب عالم آرای
  7. شمارهٔ ۴۵۲آمدی و آتشم به خانه زدی
  8. شمارهٔ ۴۵۳بر اوج حسن چون خورشید فردی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.