پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۷

انت شمس البقا و غیرک فی

کل شی ء سواک لیس بشی

نیست امکان بساط بوسی تو

تا نگردد بساط امکان طی

نیست جز مشت گل ز کارگهت

دست کرد خلقته بیدی

کرده وعده دوای من لب تو

چون بجویم وفای وعده ز وی

کی من این وعده کرده ام گوید

این بود آخر الدواء الکی

با تو همدم کجا تواند بود

هرکه از خود تهی نشد چون نی

پی خود گم کن از میان جامی

تا رسد فیض عشق پی در پی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۹فداک امی یا غایة المنی و ابی
  2. شمارهٔ ۴۵۰ماییم شسته زآب می دست از همه آلودگی
  3. شمارهٔ ۴۵۱تویی آن آفتاب عالم آرای
  4. شمارهٔ ۴۵۲آمدی و آتشم به خانه زدی
  5. شمارهٔ ۴۵۳بر اوج حسن چون خورشید فردی
  6. شمارهٔ ۴۵۴چند باشم چشم بر در، گوش بر آواز پای
  7. شمارهٔ ۴۵۵خرم آن کس که برد پی به ره هیچ کسی
  8. شمارهٔ ۴۵۶همی‌دهد خبر از گل نسیم صبحدمی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.