پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۳

بتی که بود چو جانم به سینه جا کرده

گرفت راه جدایی وداع ناکرده

به داغ مرگ جدا باد جان ز تن آن را

که همچو جان ز تن او را ز من جدا کرده

رخی چو آینه رفت از وطن جدا ز رقیب

که دید آینه ای اینچنین جلا کرده

بریخت خون به رهم بهر آزمودن تیغ

بدین بهانه چه خونها که زیر پا کرده

فتاده بهر سجودش به روی صد بیدل

به هر نظر که گه رفتن از قفا کرده

هزار جان گرامی فدای خنجر او

که بند بند مرا پرسشی جدا کرده

چو بی رقیب محال است وصل ازان جامی

به هجر ساخته وز وصل خوی واکرده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۵سرو من بر رخ گل جعد سمن سای منه
  2. شمارهٔ ۴۳۶ای مرا از آتش سودای تو جان سوخته
  3. شمارهٔ ۴۳۷خوش آنکه بود ز تو خانه ام پریخانه
  4. شمارهٔ ۴۳۸ای شکل قدت پیکری از سیم سارا ریخته
  5. شمارهٔ ۴۳۹ماییم ز مشرب مغانه
  6. شمارهٔ ۴۴۰ای چو جان در دل من جا کرده
  7. شمارهٔ ۴۴۱ای به بالا بلای جان همه
  8. شمارهٔ ۴۴۲منم عاشق و بیدل و مبتلا
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.