پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۱

رخت را مه نخوانند اهل توجیه

که روشن نیست چندان وجه تشبیه

مکن از خوان وصلت منع سایل

که خارج باشد از قانون توجیه

غمت با دل دو حرف آمد ز یک جنس

که آن مدغم بود وین مدغم فیه

اگر حاجت به شمع افتد شبت را

ز جان رشته دهم وز چشم و دل پیه

چه سان آیم برون از تیه عشقت

که موسی بود سرگردان درآن تیه

چوها چشم همه کردم بدین حرف

تورا بر انتظار خویش تنبیه

مس خود را مکن جامی زراندود

که پیش ناقدان خوش نیست تمویه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۳بتی که بود چو جانم به سینه جا کرده
  2. شمارهٔ ۴۳۴ای نامه ز خود به خود نوشته
  3. شمارهٔ ۴۳۵سرو من بر رخ گل جعد سمن سای منه
  4. شمارهٔ ۴۳۶ای مرا از آتش سودای تو جان سوخته
  5. شمارهٔ ۴۳۷خوش آنکه بود ز تو خانه ام پریخانه
  6. شمارهٔ ۴۳۸ای شکل قدت پیکری از سیم سارا ریخته
  7. شمارهٔ ۴۳۹ماییم ز مشرب مغانه
  8. شمارهٔ ۴۴۰ای چو جان در دل من جا کرده
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.