پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۰

تا به چشم تو سرمه ره کرده

خانه مردمان سیه کرده

سال تو چارده نکرده تمام

نام تو ماه چارده کرده

روی تو بهر خانه ویرانان

در شب تیره کار مه کرده

مهر رخسار عالم افروزت

چاک در جیب صبحگه کرده

عمر بس کس که در نظاره تو

رفته برباد تا نگه کرده

پادشاه سپاه حسن تویی

تا فلک عرض آن سپه کرده

عشق با چون تویی اگر گنه است

نه همین جامی این گنه کرده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۲ای به خوبی رخ تو از مه به
  2. شمارهٔ ۴۳۳بتی که بود چو جانم به سینه جا کرده
  3. شمارهٔ ۴۳۴ای نامه ز خود به خود نوشته
  4. شمارهٔ ۴۳۵سرو من بر رخ گل جعد سمن سای منه
  5. شمارهٔ ۴۳۶ای مرا از آتش سودای تو جان سوخته
  6. شمارهٔ ۴۳۷خوش آنکه بود ز تو خانه ام پریخانه
  7. شمارهٔ ۴۳۸ای شکل قدت پیکری از سیم سارا ریخته
  8. شمارهٔ ۴۳۹ماییم ز مشرب مغانه
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.