پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۸

گل را فراز شاخ بین در جلوه ناز آمده

شرح نیاز خویش را بلبل نواساز آمده

دامان دشت و گلشن از لعل و زمرد پر شود

زینسان که گنجور زمین گنجینه پرداز آمده

شد لاله شمع بزم گل اینک ببین پروانه سان

ریزان شکوفه دمبدم سویش به پرواز آمده

بس زنده دل کز جام گل خورده می ذوق و طرب

هشیار رفته تا چمن مست و سرانداز آمده

درکارگاه عاشقی بین نورسان باغ را

گل تخت منظوری زده نرگس نظرباز آمده

بس نکته دان کز بلبلان چون کرده گوش اوصاف گل

درگوش جانش نکته ها از پرده راز آمده

زآواز مرغان از چمن رفته صدا تا صومعه

صوفی به سر غلطان شده دنبال آواز آمده

من عشق و مستی از ازل آورده ام با خود بلی

انجام کار هر کسی بر وفق آغاز آمده

زین شعر نو شد پر شکر جامی خراسان گوییا

از کلک سعدی نکته ای شیرین ز شیراز آمده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۰تا به چشم تو سرمه ره کرده
  2. شمارهٔ ۴۳۱رخت را مه نخوانند اهل توجیه
  3. شمارهٔ ۴۳۲ای به خوبی رخ تو از مه به
  4. شمارهٔ ۴۳۳بتی که بود چو جانم به سینه جا کرده
  5. شمارهٔ ۴۳۴ای نامه ز خود به خود نوشته
  6. شمارهٔ ۴۳۵سرو من بر رخ گل جعد سمن سای منه
  7. شمارهٔ ۴۳۶ای مرا از آتش سودای تو جان سوخته
  8. شمارهٔ ۴۳۷خوش آنکه بود ز تو خانه ام پریخانه
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.