پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۶

غزال من که لبش رو به سبزی آورده

به سبزه زار ختن مشکبو گیا خورده

چه گویم از خط سبزش که گرد چشمه نوش

بنفشه ایست به آب حیات پرورده

بود ز دور خطش فتنه هر سر مویی

چه فتنه ها که درین دور سر برآورده

زآفتاب درد پرده شب این عجب است

که بندد آب شب زلف آفتاب را پرده

سیاه شد لب شیرین او ز مشکین خط

کسی ندیده به شیرینیش سیه چرده

سیاهروزی صاحبدلان ز گردون نیست

خط عذار بتان روزشان سیه کرده

چه مرد دعوی عشق است جامی ار نکند

برآنچه می رسد از دوست صبر صد مرده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۸گل را فراز شاخ بین در جلوه ناز آمده
  2. شمارهٔ ۴۲۹چو حلقه دور افق بر من است تنگ شده
  3. شمارهٔ ۴۳۰تا به چشم تو سرمه ره کرده
  4. شمارهٔ ۴۳۱رخت را مه نخوانند اهل توجیه
  5. شمارهٔ ۴۳۲ای به خوبی رخ تو از مه به
  6. شمارهٔ ۴۳۳بتی که بود چو جانم به سینه جا کرده
  7. شمارهٔ ۴۳۴ای نامه ز خود به خود نوشته
  8. شمارهٔ ۴۳۵سرو من بر رخ گل جعد سمن سای منه
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.