پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۴

ز چشمم ریخت چندان آب کامد خون ز دنباله

کنون افتد به جان خون دلم پرکاله پرکاله

چه خیزد بی تو از گشت چمن چون ساقی دورم

دهد در بزم گل خون جگر از ساغر لاله

به هر باغی که سوزم بی تو از ژاله چه باک آنجا

که چون باران گدازد زآه گرمم در هوا ژاله

چو جان جا در دلم داری هم آنجا گوش کن جانا

که من از ضعف نتوانم که از دل برکشم ناله

لبت را نسیم جانی وام دادم تا پس از مردن

بیا جانا که از هجران رسید آن وام را حاله

حوالت کن به من چون در مزاجت گرمی آرد می

که داغ تب به جانم به که بر لبهات تبخاله

به خوبان روی کن جامی که درس عشق به داند

جوان چارده ساله ز پیر چارصد ساله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۶غزال من که لبش رو به سبزی آورده
  2. شمارهٔ ۴۲۷وقت گل ترک می و جام که چه
  3. شمارهٔ ۴۲۸گل را فراز شاخ بین در جلوه ناز آمده
  4. شمارهٔ ۴۲۹چو حلقه دور افق بر من است تنگ شده
  5. شمارهٔ ۴۳۰تا به چشم تو سرمه ره کرده
  6. شمارهٔ ۴۳۱رخت را مه نخوانند اهل توجیه
  7. شمارهٔ ۴۳۲ای به خوبی رخ تو از مه به
  8. شمارهٔ ۴۳۳بتی که بود چو جانم به سینه جا کرده
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.