پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۳

ببین پیاله هزاران به روی دشت ز لاله

به روی دشت قدم نه به روی دست پیاله

حواله بود به وقت گلم که رخ بنمایی

اگر چه گل نکشی پرده با خدات حواله

به بزم عشق تو مستغنیم ز ساقی و مطرب

میم ترشح دیده ست و نی ترنم ناله

چو سفله قدر نداند چه امتحان چه کرامت

چو سگ شناخت ندارد چه استخوان چه نواله

چه باک صاحب دل را ز گفت و گوی فسرده

چه بیم جام فلک را ز سنگ ریزی ژاله

رموز عشق به کلک و ورق چگونه نویسم

که قاصر است ز هر حرف آن هزار رساله

به عشق بهره جامی ز دوستان گرامی

ملامت همه روزه ست و طعنه همه ساله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۵بی لعل تو دل درون سینه
  2. شمارهٔ ۴۲۶غزال من که لبش رو به سبزی آورده
  3. شمارهٔ ۴۲۷وقت گل ترک می و جام که چه
  4. شمارهٔ ۴۲۸گل را فراز شاخ بین در جلوه ناز آمده
  5. شمارهٔ ۴۲۹چو حلقه دور افق بر من است تنگ شده
  6. شمارهٔ ۴۳۰تا به چشم تو سرمه ره کرده
  7. شمارهٔ ۴۳۱رخت را مه نخوانند اهل توجیه
  8. شمارهٔ ۴۳۲ای به خوبی رخ تو از مه به
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.