پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۱

واعظ خر است و انجمن وعظ خرگله

گر خر رود به خرگله نتوان ز خر گله

از صوت طفل خرد تواجد کند بلی

راه سماع خر بود آواز زنگله

آسودگی مجوی ز واعظ که خلق را

جز درد سر نمی دهد از بانگ و مشغله

روشن نشد ز پرتو گفتار او ولی

کی کرم شبچراغ کند کار مشعله

شیخ خمیده پشت که آرد به چله روی

از بهر صید عام کمان می کند چله

فرض است عشق و هر چه بجز عشق نافله ست

تا چند ترک فرض کنی بهر نافله

جامی رساند سلسله خود به اهل فقر

لیکن به هیچ جا نرسد کس به سلسله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۳ببین پیاله هزاران به روی دشت ز لاله
  2. شمارهٔ ۴۲۴ز چشمم ریخت چندان آب کامد خون ز دنباله
  3. شمارهٔ ۴۲۵بی لعل تو دل درون سینه
  4. شمارهٔ ۴۲۶غزال من که لبش رو به سبزی آورده
  5. شمارهٔ ۴۲۷وقت گل ترک می و جام که چه
  6. شمارهٔ ۴۲۸گل را فراز شاخ بین در جلوه ناز آمده
  7. شمارهٔ ۴۲۹چو حلقه دور افق بر من است تنگ شده
  8. شمارهٔ ۴۳۰تا به چشم تو سرمه ره کرده
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.