پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۷

بر طرف ماه زلف تو آمد شب سیاه

اینست آن شبی که به است از هزار ماه

بی روی تو هزار مصیبت کشیده ایم

گر زانکه روی وا نکنی وا مصیبتاه

آن کس که راه بر من بی صبر و دین زده ست

سرویست خوشخرام و سواریست کج کلاه

هست این همه کنایت و روپوش بلکه زد

راه من آن که در دل و جانهاست کرده راه

آن شاه دلنواز که هرجا نموده روی

ذلت له الوجوه وخرت له الجباه

دل را به هر دو کون جز او نیست مقصدی

روحی فداء مقصد قلبی و مبتغاه

جامی مگو که غرق گناهم ز آب می

کین آب شست از دل من ظلمت گناه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۹ابروی تو هرکه دید ای ماه
  2. شمارهٔ ۴۲۰با اشک خونین دور از تو ای ماه
  3. شمارهٔ ۴۲۱واعظ خر است و انجمن وعظ خرگله
  4. شمارهٔ ۴۲۲هست انجمن ما چمنی پر گل و لاله
  5. شمارهٔ ۴۲۳ببین پیاله هزاران به روی دشت ز لاله
  6. شمارهٔ ۴۲۴ز چشمم ریخت چندان آب کامد خون ز دنباله
  7. شمارهٔ ۴۲۵بی لعل تو دل درون سینه
  8. شمارهٔ ۴۲۶غزال من که لبش رو به سبزی آورده
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.