پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۹

ابروی تو هرکه دید ای ماه

زد نعره که الهلال والله

از عرش گذشت دست همت

وز فرش حریم توست کوتاه

خواهم به هوای تو بتان را

کس نیست تورا چو من هواخواه

هیچ است دهانت لیکن از وی

افتاده بسی سخن در افواه

باما چه رود گهی که آیی

زآینده کسی نباشد آگاه

هرکس که نهاد در رهت روی

کی پشت نهد به مسند جاه

جامی که عزیزی جهان یافت

قد عز بذله لمولاء

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۱واعظ خر است و انجمن وعظ خرگله
  2. شمارهٔ ۴۲۲هست انجمن ما چمنی پر گل و لاله
  3. شمارهٔ ۴۲۳ببین پیاله هزاران به روی دشت ز لاله
  4. شمارهٔ ۴۲۴ز چشمم ریخت چندان آب کامد خون ز دنباله
  5. شمارهٔ ۴۲۵بی لعل تو دل درون سینه
  6. شمارهٔ ۴۲۶غزال من که لبش رو به سبزی آورده
  7. شمارهٔ ۴۲۷وقت گل ترک می و جام که چه
  8. شمارهٔ ۴۲۸گل را فراز شاخ بین در جلوه ناز آمده
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.