پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۶

شاهد گل باز زنگاری نقاب انداخته

بلبل دلداده را در اضطراب انداخته

نرگس و لاله به روی سبزه پنداری به خواب

مستی افتاده ز کف جام شراب انداخته

چادر کافوری خود را شکوفه شست و شوی

کرده صبح و چاشتگه بر آفتاب انداخته

عکس گل در آب و گل بیرون همانا گلرخی

پیرهن کرده برون خود را درآب انداخته

تا به پای هر درختی خیمه عشرت زنی

بین که شاخ از سایه چون مشکین طناب انداخته

برسر جنگ است ابر اینک که درآب شمر

تیرباران برسر خود حباب انداخته

کلک جامی تا سر زلف سخن پیراسته ست

رشک آن در جعد سنبل پیچ و تاب انداخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۸من که از سوز دل غمزده گشتم همه آه
  2. شمارهٔ ۴۱۹ابروی تو هرکه دید ای ماه
  3. شمارهٔ ۴۲۰با اشک خونین دور از تو ای ماه
  4. شمارهٔ ۴۲۱واعظ خر است و انجمن وعظ خرگله
  5. شمارهٔ ۴۲۲هست انجمن ما چمنی پر گل و لاله
  6. شمارهٔ ۴۲۳ببین پیاله هزاران به روی دشت ز لاله
  7. شمارهٔ ۴۲۴ز چشمم ریخت چندان آب کامد خون ز دنباله
  8. شمارهٔ ۴۲۵بی لعل تو دل درون سینه
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.