پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۰

ساقیا خیز که چون داس زر آمد مه نو

عید ازان مزرع پرهیز و ورع کرد درو

روزه داران همه در آرزوی ماه نوند

ای خوش آن کس که به مهر کهن توست گرو

عمرها در پی وصل تو به سر پوییدیم

عمر بگذشت و به جایی نرسید این تک و دو

خاطر عاشق صادق ز غرضها پاک است

در حق او سخن اهل غرض را مشنو

آمدی بعد شبی کز پس سالی بروم

به خدا بر تو که دیر آمده ای زود مرو

پرتوی گر فتد از ماه رخت در شب تار

همه آفاق شود روشن ازان یک پرتو

مرد رسوا شود از عشق بتان می گویند

جامی و عشق بتان هرچه شود گو می شو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۲تا نموده ست سر از طرف کله کاکل تو
  2. شمارهٔ ۴۱۳خورشید و ماه را چه برابر کنم به تو
  3. شمارهٔ ۴۱۴فصل بهار شد بگشا چشم انتباه
  4. شمارهٔ ۴۱۵ای ز سنبل خط تو برگل نقاب انداخته
  5. شمارهٔ ۴۱۶شاهد گل باز زنگاری نقاب انداخته
  6. شمارهٔ ۴۱۷بر طرف ماه زلف تو آمد شب سیاه
  7. شمارهٔ ۴۱۸من که از سوز دل غمزده گشتم همه آه
  8. شمارهٔ ۴۱۹ابروی تو هرکه دید ای ماه
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.