پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۲

تا نموده ست سر از طرف کله کاکل تو

روز بر کج کلهان کرده سیه کاکل تو

برسر موکب خورشید جبینان تو شهی

هندوی چتر گشا بر سر شه کاکل تو

رفت بر باد هوا رشته جمعیت ما

می ندارد سر این رشته نگه کاکل تو

دل به فکر ذقن توست دریغا که نشد

دستگیر دل افتاده به چه کاکل تو

تا سوی خویش کشد دل ز همه روی زمین

رسن آویخته از طارم مه کاکل تو

سرنتابند هنوز از ره تو مسکینان

باهمه سر که فکنده ست به ره کاکل تو

چون رهد جامی ازینسان که شود دام رهش

گه خط سبز تو گه زلف تو گه کاکل تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۴فصل بهار شد بگشا چشم انتباه
  2. شمارهٔ ۴۱۵ای ز سنبل خط تو برگل نقاب انداخته
  3. شمارهٔ ۴۱۶شاهد گل باز زنگاری نقاب انداخته
  4. شمارهٔ ۴۱۷بر طرف ماه زلف تو آمد شب سیاه
  5. شمارهٔ ۴۱۸من که از سوز دل غمزده گشتم همه آه
  6. شمارهٔ ۴۱۹ابروی تو هرکه دید ای ماه
  7. شمارهٔ ۴۲۰با اشک خونین دور از تو ای ماه
  8. شمارهٔ ۴۲۱واعظ خر است و انجمن وعظ خرگله
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.