پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۸

خواجه درمانده فرج است و گرفتار گلو

«فانکحوا» بیش نخوانده ست ز قرآن و «کلوا»

کمترک گوش کنند اهل هوا ز اهل صفا

آیت «کم ترکوا» وز همه شان کمترک او

تکیه بر عفو بود این همه گستاخی وی

آه اگر منتقمش وانگذارد به عفو

ای شده همچو کدو جمله شکم کفچه مکن

بهر پر کردن آن دست طمع سوی به سو

تا شود بزمگه شاه سراپرده عشق

خانه خویش بپرداز ازین کفچ و کدو

دست فکرت چه زنی دفع قضا رادر سر

مصلحت نیست که با سنگ کند جنگ سبو

تا نیابی به سر رشته وحدت جامی

دلق صد پاره کثرت نتوان کرد رفو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۰ساقیا خیز که چون داس زر آمد مه نو
  2. شمارهٔ ۴۱۱آن تندخو که آمد خون ریختن فن او
  3. شمارهٔ ۴۱۲تا نموده ست سر از طرف کله کاکل تو
  4. شمارهٔ ۴۱۳خورشید و ماه را چه برابر کنم به تو
  5. شمارهٔ ۴۱۴فصل بهار شد بگشا چشم انتباه
  6. شمارهٔ ۴۱۵ای ز سنبل خط تو برگل نقاب انداخته
  7. شمارهٔ ۴۱۶شاهد گل باز زنگاری نقاب انداخته
  8. شمارهٔ ۴۱۷بر طرف ماه زلف تو آمد شب سیاه
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.