پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۴

تا کی از جان خود جدا بودن

به ازین بودن است نابودن

یارو دادن به بیوفایی خط

من و سربر خط وفا بودن

کرده ام در صف سگانش جای

طاقتم نیست هیچ جا بودن

لب ز دشنام من نمی بندد

جرم من چیست در دعا بودن

شاهد و می نصیب دست رساست

نارساییست پارسا بودن

عشق با عافیت نیاید راست

عاشقی چیست مبتلا بودن

یار بیگانه پرور و جامی

نسزد با وی آشنا بودن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۶زنی بر دل ز مژگان زخم و داری ابروان پنهان
  2. شمارهٔ ۴۰۷مه ترکی زبان من نداند فارسی چندان
  3. شمارهٔ ۴۰۸خواجه درمانده فرج است و گرفتار گلو
  4. شمارهٔ ۴۰۹قسم به نون و قلم یعنی آن قد و ابرو
  5. شمارهٔ ۴۱۰ساقیا خیز که چون داس زر آمد مه نو
  6. شمارهٔ ۴۱۱آن تندخو که آمد خون ریختن فن او
  7. شمارهٔ ۴۱۲تا نموده ست سر از طرف کله کاکل تو
  8. شمارهٔ ۴۱۳خورشید و ماه را چه برابر کنم به تو
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.