پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۵

ای ز لعل لب تو خون دل من

هیچ دل خون مباد چون دل من

آتشم در درون فکندی و هست

اخگری زآتش درون دل من

سوخت از سوز دل تنم ای کاش

رود از تن چو جان برون دل من

خط سبزت فسون سحر دمید

رفت در خط ازان فسون دل من

همچو صیدی اسیر قید شده ست

در سر زلف تو زبون دل من

جنبش طره تو دیده ز باد

گشته بی صبر و بی سکون دل من

جامی آمد جنون عشق فنون

هست در عشق ذوفنون دل من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۷مه ترکی زبان من نداند فارسی چندان
  2. شمارهٔ ۴۰۸خواجه درمانده فرج است و گرفتار گلو
  3. شمارهٔ ۴۰۹قسم به نون و قلم یعنی آن قد و ابرو
  4. شمارهٔ ۴۱۰ساقیا خیز که چون داس زر آمد مه نو
  5. شمارهٔ ۴۱۱آن تندخو که آمد خون ریختن فن او
  6. شمارهٔ ۴۱۲تا نموده ست سر از طرف کله کاکل تو
  7. شمارهٔ ۴۱۳خورشید و ماه را چه برابر کنم به تو
  8. شمارهٔ ۴۱۴فصل بهار شد بگشا چشم انتباه
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.