پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۶

زنی بر دل ز مژگان زخم و داری ابروان پنهان

زهی شوخی که تیر اندازی و سازی کمان پنهان

تو مست خواب و من نظاره گر دزدیده در رویت

چو آن دزدی که گل چیند به باغ از باغبان پنهان

میان مردمان رسوا شدم از اشک خویش آری

نماند راز عاشق با دو چشم خون فشان پنهان

تنم از گریه غرق آب و دل پر شعله آتش

که دیده ست آب را زینگونه آتش در میان پنهان

به عشقت پیش دشمن داستان گشتم چه خوش بودی

اگر ماندی میان دوستان این داستان پنهان

چو گویم غنچه باغ لطافت آن دهان خواهم

نباشد این معما بر ضمیر نکته دان پنهان

نه خاک جامی است این بلکه در زیر زمین کرده

سگ کویت برای طعمه مشتی استخوان پنهان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۸خواجه درمانده فرج است و گرفتار گلو
  2. شمارهٔ ۴۰۹قسم به نون و قلم یعنی آن قد و ابرو
  3. شمارهٔ ۴۱۰ساقیا خیز که چون داس زر آمد مه نو
  4. شمارهٔ ۴۱۱آن تندخو که آمد خون ریختن فن او
  5. شمارهٔ ۴۱۲تا نموده ست سر از طرف کله کاکل تو
  6. شمارهٔ ۴۱۳خورشید و ماه را چه برابر کنم به تو
  7. شمارهٔ ۴۱۴فصل بهار شد بگشا چشم انتباه
  8. شمارهٔ ۴۱۵ای ز سنبل خط تو برگل نقاب انداخته
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.