پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۰

بیا بر آستان خود ببین روی نیاز من

بود کز یمن اقبالت قبول افتد نماز من

نخواهم چاره از کس گرچه صد بیچارگی دارم

چوتو بیچاره ام خواهی که گردد چاره ساز من

همی رفت از جهان محمود غزنین زیر لب گویان

که گر من مردم از غم جاودان بادا ایاز من

نمی گویم ز زلفت قصه جز شبها نهان با خود

ز خط دلکشت بر روی روز افتاد راز من

نباشد در درازی عمر کس چون عمر من زینسان

که هر تاری ز زلفت هست یک عمر دراز من

می آلوده پلاس میکده کردم لباس خود

همین بس بر کتف دراعه دولت طراز من

بود کلک من از بحر حقیقت مستمد جامی

منه گو معترض انگشت بر حرف مجاز من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۲چین در جبین فکنده گذشتی به سوی من
  2. شمارهٔ ۴۰۳بیا ای ساقی گلرخ می گلرنگ گردان کن
  3. شمارهٔ ۴۰۴تا کی از جان خود جدا بودن
  4. شمارهٔ ۴۰۵ای ز لعل لب تو خون دل من
  5. شمارهٔ ۴۰۶زنی بر دل ز مژگان زخم و داری ابروان پنهان
  6. شمارهٔ ۴۰۷مه ترکی زبان من نداند فارسی چندان
  7. شمارهٔ ۴۰۸خواجه درمانده فرج است و گرفتار گلو
  8. شمارهٔ ۴۰۹قسم به نون و قلم یعنی آن قد و ابرو
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.