پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۴

خوانی کشیده عشق سزاوار آفرین

بسم الله ای حریف گدا خوی ده نشین

از فیض خاص و عام عجب خرمنی نهاد

کاعیان کاینات ازانند خوشه چین

اورا سزد سپاس که هستند جاودان

هم اولین غریق نوالش هم آخرین

پیرایه توان همه اوست روز کسب

سرمایه جزای همه اوست یوم دین

هم فیض اوست در همه آفاق مستفیض

هم نور اوست در همه ذرات مستبین

تعبیر ازو به صیغه غایب چرا کنم

زینسان که شد مشاهد او دیده یقین

ای آنکه جز وجود تو مشهود مرد نیست

آنجا که هست دیده توحید تیزبین

در عشق تو فنا شدن «ایاک نعبد» است

بعد از فنا بقا به تو «ایاک نستعین »

چون هادی صراط تویی «اهدنا الصراط »

یعنی به سوی خود بنما راه راستین

فرق فقط نتیجه قهری بود عظیم

جمع فحسب حکم ضلالی بود مبین

ما را به جمع تفرقه و جمع ره نمای

محجوب ازین به آن نه و محروم ازان به این

آمین بگوی جامی و فانی شو اندر آن

گر خواهی این دعا به اجابت شود قرین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۶ای در غمت انگشت نما سبحه شماران
  2. شمارهٔ ۳۸۷عنایتی نکند یار نازنین با من
  3. شمارهٔ ۳۸۸بیا جانا که تنگ آمد ز هجرانت جهان بر من
  4. شمارهٔ ۳۸۹دارند جمع ما را خوبان مو پریشان
  5. شمارهٔ ۳۹۰ای از تو به خون دل رنگین چو گلم دامان
  6. شمارهٔ ۳۹۱گر یار ما را پروای یاران
  7. شمارهٔ ۳۹۲درین راهم گشادی نیست چندان
  8. شمارهٔ ۳۹۳امشب افتاده ست شوری در میان عاشقان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.