پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۶

ای در غمت انگشت نما سبحه شماران

زابروی کجت همچو کمان خم چله داران

ساکن نشد از آب مژه آتش آهم

ننشست فرو شعله برق از نم باران

از دولت پابوس تو چون سر نفرازم

کین دست نداده ست یکی را ز هزاران

شیرینی عرفان نبود روترشان را

حلوا چه کند کس طلب از غوره فشاران

از خیل سگان تو بریدن نتوانم

کاری نبود صعبتر از فرقت یاران

تیر تو که از سینه افگار من آمد

می آید ازو مرهمی سینه فگاران

زد خنده لبت از دم جان پرور جامی

چون غنچه به باغ از نفس باد بهاران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۸بیا جانا که تنگ آمد ز هجرانت جهان بر من
  2. شمارهٔ ۳۸۹دارند جمع ما را خوبان مو پریشان
  3. شمارهٔ ۳۹۰ای از تو به خون دل رنگین چو گلم دامان
  4. شمارهٔ ۳۹۱گر یار ما را پروای یاران
  5. شمارهٔ ۳۹۲درین راهم گشادی نیست چندان
  6. شمارهٔ ۳۹۳امشب افتاده ست شوری در میان عاشقان
  7. شمارهٔ ۳۹۴گنج خوشی است کنج خرابات عاشقان
  8. شمارهٔ ۳۹۵زآب چشم کوهکن کان لاله گون آمد برون
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.