پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۹

دارند جمع ما را خوبان مو پریشان

خوش باد وقت ایشان چون وقت ما از ایشان

جمعیت دل آید از زلفشان به معنی

گرچه ز روی صورت باشد بسی پریشان

نی دل دریغ دارم زیشان نه جان شیرین

دل می دهم بدیشان جان می کنم فدیشان

بر دشمنان چو مرهم با دوستان چو نیشند

نیشیست سخت ازین غم بر ریش سینه زیشان

ما را ز عشق ایشان دانی که چیست حاصل

آزادگی ز یاران بیگانگی ز خویشان

باشد ز گریه شب هر صبح خانه ما

از پیش آستان خون بگرفته تا به پیشان

دانی کدام قومند اهل وصول جامی

در عشق سخت کوشان در زهد سست کیشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۱گر یار ما را پروای یاران
  2. شمارهٔ ۳۹۲درین راهم گشادی نیست چندان
  3. شمارهٔ ۳۹۳امشب افتاده ست شوری در میان عاشقان
  4. شمارهٔ ۳۹۴گنج خوشی است کنج خرابات عاشقان
  5. شمارهٔ ۳۹۵زآب چشم کوهکن کان لاله گون آمد برون
  6. شمارهٔ ۳۹۶مگو چو لب بگشایی که خنده برشکر است این
  7. شمارهٔ ۳۹۷چون نهم سر در رهت یعنی که خاک پاست این
  8. شمارهٔ ۳۹۸آن نازنین جوان را میل شکار جان بین
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.