پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۸

بیا جانا که تنگ آمد ز هجرانت جهان بر من

به پایت تا کشم جان را گذر دامن‌کشان بر من

دلی دارم من از مهر تو پر وز دیگران خالی

چه باشی مهربان بر دیگران نامهربان بر من

چه باک ار کوه‌های غم نهادی بهر من بر هم

که منتهاست از تو از زمین تا آسمان بر من

چو از خونم شود گل آستانت در زمین غلتم

که گردد خلعت رحمت گل آن آستان بر من

فتد بر رشته جانم گره از لعل خاموشت

معاذالله از آن روزی که نگشایی زبان بر من

تنم سر تا قدم پر شد ز پیکان‌های تو زان سان

که همچون کوه آهن کارگر ناید سنان بر من

سبکبارم مخواه از کوه اندوه بتان جامی

که می‌آید خیال این سبکباری گران بر من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۰ای از تو به خون دل رنگین چو گلم دامان
  2. شمارهٔ ۳۹۱گر یار ما را پروای یاران
  3. شمارهٔ ۳۹۲درین راهم گشادی نیست چندان
  4. شمارهٔ ۳۹۳امشب افتاده ست شوری در میان عاشقان
  5. شمارهٔ ۳۹۴گنج خوشی است کنج خرابات عاشقان
  6. شمارهٔ ۳۹۵زآب چشم کوهکن کان لاله گون آمد برون
  7. شمارهٔ ۳۹۶مگو چو لب بگشایی که خنده برشکر است این
  8. شمارهٔ ۳۹۷چون نهم سر در رهت یعنی که خاک پاست این
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.