پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۷

عنایتی نکند یار نازنین با من

خوش است با همه خونین دلان همین با من

گشاده روست به هر کس به سان گل لیکن

گره چو غنچه فکنده ست در جبین با من

چو آفتاب نگنجد درین سراچه کجا

شود به کلبه تاریک همنشین با من

بدو تقرب من اینقدر بس است که هست

به زیر نه فلک و روی یک زمین با من

مرا تبسم آن لب بکشت طالع بین

که داد خاصیت زهر انگبین با من

ز شمع و مشعله باشد فراغتم شب هجر

بس اینکه همنفس است آه آتشین با من

مگو که تنگ بود راه عاشقی جامی

جریده می روم اینک نه دل نه دین با من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۹دارند جمع ما را خوبان مو پریشان
  2. شمارهٔ ۳۹۰ای از تو به خون دل رنگین چو گلم دامان
  3. شمارهٔ ۳۹۱گر یار ما را پروای یاران
  4. شمارهٔ ۳۹۲درین راهم گشادی نیست چندان
  5. شمارهٔ ۳۹۳امشب افتاده ست شوری در میان عاشقان
  6. شمارهٔ ۳۹۴گنج خوشی است کنج خرابات عاشقان
  7. شمارهٔ ۳۹۵زآب چشم کوهکن کان لاله گون آمد برون
  8. شمارهٔ ۳۹۶مگو چو لب بگشایی که خنده برشکر است این
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.